اهل بیت (علیهم السلام)
جمعه 4 اسفند 1391برچسب:امام عی(ع) , کوفه , خلیفه , خلیفه وقت , رفیق مسلمانش, :: 22:16 :: نويسنده : منتظر المهدی مسلمان و كتابی در آن ايام ، شهر كوفه مركز ثقل حكومت اسلامی بود . در تمام قلمرو كشور وسيع اسلامی آن روز ، به استثناء قسمت شامات ، چشمها به آن شهر دوخته بود كه ، چه فرمانی صادر میكند و چه تصميمی میگيرد . در خارج اين شهر دو نفر ، يكی مسلمان و ديگری كتابی ( يهودی يا مسيحی يا زردشتی ) روزی در راه به هم برخورد كردند . مقصد يكديگر را پرسيدند . معلوم شد كه مسلمان به كوفه میرود ، و آن مرد كتابی درهمان نزديكی ، جای ديگری را در نظر دارد كه برود . توافق كردند كه چون در مقداری از مسافرت راهشان يكی است باهم باشند و بايكديگر مصاحبت كنند . راه مشترك ، با صميميت ، در ضمن صحبتها و مذاكرات مختلف طی شد . به سر دو راهی رسيدند ، مرد كتابی با كمال تعجب مشاهده كرد كه رفيق مسلمانش از آن طرف كه راه كوفه بود نرفت ، و از اين طرف كه او میرفت آمد. پرسيد : " مگر تو نگفتی من میخواهم به كوفه بروم ؟ " . نظرات شما عزیزان:
موضوعات پيوندها نويسندگان |
||
![]() |